انسانهای قوی می دانند چگونه به زندگی شان نظم دهند . حتی زمانی که اشک در چشمانشان حلقه می زند همچنان با لبخندی روی لب می گویند:

"من خوب هستم "


این روزا حال و روزم خوش نیست .تو آپ قبلیم نه قبلی(دلم گرفته) از دل گرفتگیم گفته بودم.پیش خودم گفتم دل رو به دریا بزنم و از احوال دلم بنویسم تا شاید به کمک شماها یه کم آروم شم ممنون ازهمگی به خاطر

دل گرمیهاتون....

گاهی وقتا بدون اینکه خودت بخوای  بدون اینکه تصوریا پیش بینی بکنی ،یه دفعه زمین دهن باز میکنه و دنیا رو سرت خراب میشه  تو شرایط طاقت فرسا و ناگواری قرار میگی که از شدت فشارو ناراحتی و غم وغصه به تنگ میای تازه به خاطر همه اینایی که گفتم سردرگمی  که   چی شد یه دفعه این طوری شد؟  آخه چرا؟ 

حتی تو خوابم نمیدیدی که توی   .....  زمینه ها  دچار مشکل بشی!!!!  من که تو این شرایط قرارگرفتم . روزای خیلی بدی رو گذروندم . به جاهایی که دلم نمی خواست پام باز بشه باز شد ، با آدمایی که اصلا دلم نمی خواست تو زندگیم حداقل واسه یه دقیقه برخورد داشته باشم روبه رو شدم ، حتی برام پیش اومد که مجبور شدم تو هوای سردوبارونی زیر بارون دنبال گرفتاریام بدوم و از شدت گریه مخفیانه به سکسکه بیافتم 

تو همه اینا جمله اول بهم نیرو میداد :  من خوب هستم

الان که چند ماه ازروزای اول میگذره و بار مشکلاتم کمتر شده  و تقریبا دستم اومده که چه جوری باهاشون کنار بیام و خودم رو جمع و جور کنم ولی بازم گیج و منگم که چی شد که این جوری شد ؟  چرا یه دفعه همه چی زیرورو شد ؟  خدایا حداقل یکی یکی سرم میاوردی نه باهم که گاهی از شدت فشار به ته خط نرسم  و بااینکه هم خانوادم و هم دوستای صمیمیم کنارم بودن  ولی کمرم از تنهایی خم نشه . این روزا حالم خیلی بده وقتی یاد گذشته و اون روزا میافتم که چه جوری دلم میسوخت و از خستگی وتنهایی به دوراز چشم خانوادم (برای اینکه بیشتر ناراحت نشن) یه گوشه میافتادم و اشکام رو گونه هام سرازیر میشد ، میگم تنهایی به خاطر اینکه آدمای دور وبر مثل فامیل بدون اینکه چیزی بدونن و یه باری از دوش آدم بردارن با حرفایی که هیچ وقت فک نمیکردی مثلا خاله ت  در موردت بگه یا مادربزرگت رو زخم آدم نمک میپاشیدن یکی نبود و نیست به اینا بگه :

آخه آدم مسلمون تو که از هیچی خبر نداری کمک هم که نمیکنی ولی میدونی واسه اینا مشکلی پیش اومده لااقل بهشون قوت قلب بده آخه این حرفای غیر منطقی چیه  دیگه ......

تو مرداد ماه قراره نتیجه یکی از دوندگی یام معلوم بشه .هر وقت یاد این میافتم که چه روزایی رو به خاطرش گذروندم یه دفعه عصبی میشم و گریه م میگیره دیگه دلم نمیخواد به اون روزا برگردم  

تو رو  خدا برام دعا کنید تا مشکلم حل شه و این همه دردسری رو که مثل روح رفته تو جلد زندگیم تحمل کردم، بی ثمرنمونه و یه عالمه غم و حسرت دوباره دلمو نسوزونه..............

 

 

 

 به امید روزی که تو یه یکی از آپ هام از نتیجه خوبش براتون بنویسم

 


 



تاريخ : ٩ تیر ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()
  • اخبار وب | تیم بلاگ