موضوع انشاء: نامه ای به یک دوست 


وقتی اسم انشاء رو میشنوم یاد موضوع هایی که تاحالا تو مدرسه واسشون انشاء نوشتم میافتم  خیال باطل 

مثلا:

تعطیلات نوروز خود را چطور سپری کردین ؟؟؟

یا..... اگر یک روز قراربود مخترع باشید چی اختراع میکردید؟؟؟

یا موضوع همیشه آشنا و رایج ......علم بهتر است یا ثروت؟؟؟

یا یه موضوع دیگه ....اگر میخواستی به یه دوست ناآشنا که تاحالا ندیدیش و نمیشناسیش نامه بنویسی ،چی مینوشتی ؟ چطور شروع میکردی؟؟

نامه نوشتن بدون هیچ نام ونشونی یه خورده سخته چون نمیدونی کی قراره اون رو بخونه اما وقتی بشه موضوع یه انشاء هرطور که شده باید بنویسیش چاره ای نداری

خوب شاید من این طور شروع میکردم ......متفکر

 

سلام ، یه سلام گرم و مخصوص به بهترین دوست ناآشنا...

هیچی ازت نمیپرسم...نه حالت ونه احوالت ... هیچی !!!

فقط میگم: زندگی سخته !!!  توچی فک میکنی؟؟؟ من که فک میکنم زندگی سخته با یه عالمه شیرینی که زود تموم میشین به اندازه یه چشم به هم زدن.

وقتی یه شیرینی از هر نوعی (آبنبات ،پولکی، کیک ،بستنی،شیرینی خامه ای ،شیرینی خشک و....) تموم میشه باید برای خریدن یه شیرینی دیگه صبر کنی .صبرکنی تا پولات رو جمع کنی و تو یه موقعیت مناسب بری قنادی تا بتونی یه جعبه 1 کیلویی شیرینی بخری اگرم بیشتر پول جمع کنی میتونی یه 3 یا4 کیلویی بخری . وقتی هم که پول کافی واسه خریدن داری باید تو صف شیرینی فروشی وایستی تا نوبتت بشه حالااگه شانس بیاری و بخت باهات یارباشه ، قنادی خلوت باشه وتوهم بتونی بدون صف شیرینی بگیری یا شایدم بخوای همون 1 کیلو شیرینی رو از بهترین قنادی شهر بخری...

اما  بعضی ها خیلی صبر میکنن...تقریبا شاید در طول عمرشون 3 یا 4 بار بیشتر شیرینی نگیرن اما بازم میگن :خیلی صبرمیکنیم ،شاید تا آخر عمرمون...تا موقع زندگی ابدی..که اون موقع تو خونمون با آرامش تمام و بدون هیچ سختی شیرینی بخوریم و خونمون مدام از شیرینی پر باشه...

اما  بعضی هام مثه من نمی تونن این همه صبر کنن..طاقتش رو ندارن...ترجیح میدن هم تو این زندگی هم تو اون زندگی شیرینی بخورن حتی شده خرد خرد شیرینی بخرن و کام زندگیاشون رو خردخرد شیرین کنن...

بعضی هام که کلآ از اول تا آخرشون شیرینه ...طوری که از شدت شیرینی مرض قند میگرن و یه جورایی بی جنبه میشن....

درکل من که میگم : زندگی با همه تلخی ها وشیرینیاش باهمه پستی ها وبلندیاش سخت است... با همه اینا کمی تا قسمتی شیرین است...

تو چی فک میکنی؟؟؟ درست میگم...؟؟؟

 

دوستدارت ( پ...ر...ی...س...ا) با آرزوی بهترین شیرینی ها از بهترین قنادی شهر برای تو

بای بای



ادامه مطلب
تاريخ : ٢۳ تیر ۱۳٩۱ | ۳:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

انسانهای قوی می دانند چگونه به زندگی شان نظم دهند . حتی زمانی که اشک در چشمانشان حلقه می زند همچنان با لبخندی روی لب می گویند:

"من خوب هستم "


این روزا حال و روزم خوش نیست .تو آپ قبلیم نه قبلی(دلم گرفته) از دل گرفتگیم گفته بودم.پیش خودم گفتم دل رو به دریا بزنم و از احوال دلم بنویسم تا شاید به کمک شماها یه کم آروم شم ممنون ازهمگی به خاطر

دل گرمیهاتون....

گاهی وقتا بدون اینکه خودت بخوای  بدون اینکه تصوریا پیش بینی بکنی ،یه دفعه زمین دهن باز میکنه و دنیا رو سرت خراب میشه  تو شرایط طاقت فرسا و ناگواری قرار میگی که از شدت فشارو ناراحتی و غم وغصه به تنگ میای تازه به خاطر همه اینایی که گفتم سردرگمی  که   چی شد یه دفعه این طوری شد؟  آخه چرا؟ 

حتی تو خوابم نمیدیدی که توی   .....  زمینه ها  دچار مشکل بشی!!!!  من که تو این شرایط قرارگرفتم . روزای خیلی بدی رو گذروندم . به جاهایی که دلم نمی خواست پام باز بشه باز شد ، با آدمایی که اصلا دلم نمی خواست تو زندگیم حداقل واسه یه دقیقه برخورد داشته باشم روبه رو شدم ، حتی برام پیش اومد که مجبور شدم تو هوای سردوبارونی زیر بارون دنبال گرفتاریام بدوم و از شدت گریه مخفیانه به سکسکه بیافتم 

تو همه اینا جمله اول بهم نیرو میداد :  من خوب هستم

الان که چند ماه ازروزای اول میگذره و بار مشکلاتم کمتر شده  و تقریبا دستم اومده که چه جوری باهاشون کنار بیام و خودم رو جمع و جور کنم ولی بازم گیج و منگم که چی شد که این جوری شد ؟  چرا یه دفعه همه چی زیرورو شد ؟  خدایا حداقل یکی یکی سرم میاوردی نه باهم که گاهی از شدت فشار به ته خط نرسم  و بااینکه هم خانوادم و هم دوستای صمیمیم کنارم بودن  ولی کمرم از تنهایی خم نشه . این روزا حالم خیلی بده وقتی یاد گذشته و اون روزا میافتم که چه جوری دلم میسوخت و از خستگی وتنهایی به دوراز چشم خانوادم (برای اینکه بیشتر ناراحت نشن) یه گوشه میافتادم و اشکام رو گونه هام سرازیر میشد ، میگم تنهایی به خاطر اینکه آدمای دور وبر مثل فامیل بدون اینکه چیزی بدونن و یه باری از دوش آدم بردارن با حرفایی که هیچ وقت فک نمیکردی مثلا خاله ت  در موردت بگه یا مادربزرگت رو زخم آدم نمک میپاشیدن یکی نبود و نیست به اینا بگه :

آخه آدم مسلمون تو که از هیچی خبر نداری کمک هم که نمیکنی ولی میدونی واسه اینا مشکلی پیش اومده لااقل بهشون قوت قلب بده آخه این حرفای غیر منطقی چیه  دیگه ......

تو مرداد ماه قراره نتیجه یکی از دوندگی یام معلوم بشه .هر وقت یاد این میافتم که چه روزایی رو به خاطرش گذروندم یه دفعه عصبی میشم و گریه م میگیره دیگه دلم نمیخواد به اون روزا برگردم  

تو رو  خدا برام دعا کنید تا مشکلم حل شه و این همه دردسری رو که مثل روح رفته تو جلد زندگیم تحمل کردم، بی ثمرنمونه و یه عالمه غم و حسرت دوباره دلمو نسوزونه..............

 

 

 

 به امید روزی که تو یه یکی از آپ هام از نتیجه خوبش براتون بنویسم

 



ادامه مطلب
تاريخ : ٩ تیر ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()
  • اخبار وب | تیم بلاگ