سلام به وبلاگ من خوش اومدی هر کاری خواستی بکن!نظرم بده!اینجا قانونی نداره! پس راحت باش!!! خوردم زمین وپام شکست .خانم همسایمون ازراه رسیده میگه : می خوای کمکت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ میگم اگه تمایل دارین وگرنه شما خودتونو نجات بدین من اینجا میمونم ومقاومت میکنم!!!!! ستاد مبارزه با پ ن پ . . . می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟ . . . تا حالا دقت کردین وقتی که دارین سشوار میکشین حتی اگه توی خونه تنهاهم باشین هی حس میکنید که یکی صداتون میکنه؟؟!! تا حالا دقت کرده بودین که تام و جری تمام مدت لخت بودن اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟؟!! تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی ،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بغلی و جلویی وعقبی باهاش بابای میکنن و میخندن؟؟!! راستی یادتون نره ها!!!!!!!!! این آهنگ مال یکی از دوستام هستش ....خودش خونده ........خیلی قشنگه.... حتما دانلود کنید.... آهنگ باورش سخته از :salar sline گاهی اوقات فکرکردن به بعضی ها، نا خود آگاه لبخندی روی لبانت می نشاند.... عکس یه دختر پسر دانشجو که پشت ساختمون دانشگاهمون دارن کارای بد بد میکنن. این عکسو یکی از بچه ها یواشکی از پنجره ی یکی از کلاسا گرفته. نامه ای به خدا خدایا من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری ،من خدای همچون تو دارم و تو، خدایی همچون خود نداری....... پسرک دائمنا این جمله ی مادرش رو به یاد میاره و هر وقت که به اون فکر میکنه به نظرش غیر ممکن میاد که این جمله ی مامانش درست باشه : ببین پسر خوشکلم ،تو میتونی به راحتی ،هر چیزی رو که دوست داری از خدا بخواهی و چون تو بچه ای و معصوم ،خدا هر چه زودتر دعای تو رو قبول میکنه . پسرک هر وقت که این جمله به ذهنش میرسه با خودش میگه :آیا واقعا چنین چیزی امکان داره؟آیا واقعا خدا حرف ما بچه ها رو باور میکنه و زود زود اونا رو براورده میکنه؟تا اینکه........... چندوقتی است که احساس خوبی نداری. احساس میکنی برای کسی مهم نیستی وازکوچکترین مسائل بی ارزش وپیش پاافتاده رنجیده می شوی یادت می افته که چند روز دیگه قراره جواب آزمایشت رو بگیری واسترس پیدامیکنی .با این همه فشاراعصابت به هم میریزه . خلاصه احساس ناامیدی میکنی با دیگران که دراین باره حرف میزنی همه به اتفاق بهت موج منفی میدن که اعتماد به نفس نداری توهمچین شرایطی دیگه احساس میکنی نفس کشیدن هم برات سخت شده یه روز عصرازشدت فکروخیال تصمیم میگیری حال وهوایت رو عوض کنی کنترل تلویزیون روبرمی داری کانالها روعوض میکنی تا یه برنامه ای به دلت بشینه یه دفعه می بینی که تو یه شبکه یه مشاوری داره درمورد اعتمادبه نفس ومثبت فکرکردن حرف میزنه ومی گه: باید خوشبین به زندگی نگاه کنی، همه را دوست داشته باشی و بدانی آنها هم تورا دوست دارند سعی کن به خودت انرژی مثبت بدهی و می بینی با تلقینات مثبت به خودت دنیا چه رنگ و روی زیبایی می گیرد. خسته ای. صدای ضبط یکی ازهمسایه اذیتت می کنه دوباره بهم میریزی ولی یاد حرفای اون مشاورمی افتی پیش خودت میگی حالا وقت فکر کردن به این چیزها نیست. قرار است مثبت فکر کنی و با انرژی مثبتی که به خودت میدهی تمام خستگیت جبران بشه. صبح که ازخواب بلندمی شوی به خودت می گی امروزدیگه روزتوست وقراره که شیرین ترین روزهای زندگیت روتجربه کنی .با خودت می گی همه تورودوست دارن وهمین می تونه دلت رو ازاعماق وجودت گرم کنه . صبحانه را روی میز می چینی و حواست را میدهی به اخبار. خبرهای اول که می شنوی خبر خارجیه و مربوط به جنگ و بمب گذاری در یکی دوتا از کشور ها. چند تا تصویر از بدن مجروح و صورت متلاشی چند کودک که نشان میده، می بینی اشتهایت به کلی بسته شده .تلویزیون را خاموش میکنی ازخانه بیرون میزنی یاد بچه گیات میافتی ودلت میخواد بدوی و از زیبایی طبیعت استفاده کنی ولی یه دفه صدای دادوبیداد کسی به گوشت میرسه که میگه بروکنار...برو...به خودت که میای میبینی یه موتوری باسرعت داره میاد سمتت هل میکنی ویه دفه بدو بدومیری سمت پیاده رو یه کم دست وپاچه میشی بعد ازچند دقیقه که آروم شدی میری سمت ایستگاه اتوبوس ومیبینی که یکی دو نفری بیشتر آنجا نیستند و میفهمی که اتوبوس قبلی تازه حرکت کرده چند دقیقه ی دیگه که میگذره بالاخره اتوبوس به ایستگاه نزدیک میشوه با هزارمکافات سوارمیشی وهمش خداخدا میکنی ایستگاه بعدی که مرکزخریده اتوبوس خلوت بشه چندتا ایستگاه دیگه پیاده میشی از خیابان که رد میشی آنقدر راننده ها سریع رانندگی میکنن و با شتاب از جلوت رد میشن که به آنطرف خیابان که میرسی باورت نمیشوه زنده مانده ای. به مطب دکترت که میرسی میری توومی بینی که مثل همیشه شلوغه برگه ی نوبتی از دستگاه میگیری و میری روی یکی از صندلیهای انتظار مینشینی. جایت رو دوست داری. درست روبروی مانیتوری هستی که برای سرگرم کردن مراجعین گذاشته شده. برنامه ای که نشان میدهدخواص میوه های تابستانیه. کنار عکس براق و خوشرنگ هر میوه سطرها از خواصش نوشته . ساعت ناهار که میشوه مانیتور خاموش میشه و حسابی حوصله ات سر میروه. چند دقیقه ای بیشتر نمیگذره که اسمت رو صدا میزنند میری توودکترت بعدازدیدن جواب آزمایشت بهت میگه حالت کاملا خوب شده باورت نمیشه ازخوشحالی نمی تونی حرف بزنی ویه دفه گریت می گیره خداروشکرمی کنی وازمطب میای بیرون دلت می خواد بال دربیاری وپروازکنی یه دفه یاد حرفای اون مشاورمی افتی ته دلت به حرفاش ایمان پیدامیکنی وتصمیم میگیری که این روش روبیشتر امتحان کنی .... اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1 راستی یه چیزی!!!!!
من پریسام
پریسا هستم
اسمم پرساس
خودمو می بینم
خودمو می شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
ها؟!چی فک میکنید
بابا نان داد !
.
.
.
… .
بابا آب داد بابا نان داد
می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بخوانم و بنویسم
می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بدوم
و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است کار از ریشه خراب است
فراموش نشه!!!!!!

دوست دارم آن لبخند های بیگاه وآن بعضی ها را
منم چون این عکس یه خورده زشت بود اونو گذاشتم توی ادامه ی مطلب. گفتم شاید کسی نخواد اونو......ببینه ......!!!!!
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست
پس ان انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت

