خیبی وقت بود به این نتیجه رسیده بودم که بیشتر مشکلات من به خاطر نوع نگاهم به اون هاست اما هرکاری میکردم نمی دونستم چجوری باید دیدمو عوض کنم. از نوشتن رو کاغذ گرفته تا خط خطی کردن کاغذ

تازگیا با یک روش که یکی از دوستانم بهم پیشنهاد داد آشنا شدم به عنوان eft که تکنیک رها سازی ذهن هست.

لینک سایت ایرانیش رو میذارم تا اگر دلتون خواست و کنجکاو شدید نگاهی بهش بندازید:

http://www.eft.ir/



تاريخ : ٢۱ امرداد ۱۳٩٥ | ٢:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

گاهی وقتا مرور پستایی که تو وبلاگت گذاشتی خیلی مچسبه مخصوصا وقتی که دلت گرفته باشه و اعصابت خرد باشه



تاريخ : ۱٧ شهریور ۱۳٩٤ | ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

به نام خدا

 

سلام خدایا

خوبم

می خواهم تمام ناگفته های پنهان درونم رافقط برای تو بگویم . فقط برای تو !!! چرا که تنها سینه ایی که طاقت شنید نش را دارد سینه ی پر مهر توست .
ای خوبترینم . روی شیشه ی غبار گرفته دلم بارها وبارها نوشتم : صبر ،شکر ، مهربانی ،وفا و صفا . با تمام وجودم خواستم این واژگان رانصیب خود کنم ، اما هربار چهره زشت دنیا در سیمایی نمایان می گشت .وآن چنان مرا در خود می فشرد که همه چیز را از خاطر می بردم .وبغضی می شدم ، بغضی تلخ وگره خورده در گلو، آن گاه بی اختیار ناتوان شده و بر روی زمین می افتادم .

من که هستی ام را فدای نامردی های نزدیکانم کرده ام روز وشب فقط اشک ریخته ام وغصه خورده ام معلوم است نه تنها دنیایم کوچک است بلکه عقل بسیار کم وناقصی دارم  .کمکم کن تا از این امتحان سخت موفق بیرون بیایم .معلوم است نمی دانم تورا دارم. اگر می دانستم دل کوچکم نمی شکست و قلب نازکم نمی لرزید و روحم آزرده نمی شد .



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٧ بهمن ۱۳٩۳ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

امروز داشتم اهدافی که واس امسال نوشته بودم نگاه میکردم خداکنه تا اخر امسال جلوی خیلیاش تیک انجام شد بخوره



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٧ بهمن ۱۳٩۳ | ٩:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

تابلوی آرزوهامو درست کردم .امیدوارم هر چه سریع تر و از راه عالی به همشون برسم



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٦ آبان ۱۳٩۳ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

دلم می خواد زندگیمو هول بدم به جلو برم برمممممممممممممم تا 2 سال دیگه .فقط 2 سال خیلی زیاد نیست که .....



تاريخ : ۱٦ مهر ۱۳٩۳ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

وجودم پراز شادی و انرژیه .خیلی خوشحالم که بالاخره به حالت قبلم برگشتم.این انرژی + واقعا برام لذت بخشه.مثه اینکه چند وقت بود اما نه خیلی طولاتی حدود 2الی 3ماه گمش کرده بودم.

امروز می خوام یکی ازدوستای صمیموببینم .خیلی وقت بود انتظار دیدنشوومیکشیدم.امیدوارم اون هم به اندازه من یا حتی بیشتر از دیدن من خوشحال بشه.

4شنبه امتحان دادم .سوالاآسون بود .خیلی آسون اما من رو تشریحی خیلی کار نکرده بودم ولی ته دلم میدونم که نمرم خوب میشه.



ادامه مطلب
تاريخ : ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

باید یاد بگیرم که تو اوج عصبانیت مخصوصا زمانی که کاری از دستم بر نمیاد خودمو آروم کنم چون بعدا این عصبانیت میشه بلای جونم.

باید یاد بگیرم که وجدان داشته باشم خصوصا وجدان کاری اما نذارم که به خاطر این شخصیتم خورد بشه.

باید یاد بگیرم که وظیفه شناس باشم اما احمق نباشم که اطرافیانم ازم سواستفاده کنن.

اینا چیزایی بودکه امروز وقتی تحت فشار عصبی بودم یاد گرفتم.قبلا ادمی بودم که حتی وقتی ی گربه زشت میدم دنبال جنبه + اون گربه میگشتم و همش ازاون جنبه تعریف میکردم ینی بیشتر دوستام بهم می گفتن که این مدلیم.خیلی از این قبلا نمی گذره بازم میشم همون پریسای + نگر.

 

پ.ن: اینا همه جا هستن پریسا تو باید یاد بگیری که فقط به هدفت فکر کنی و اجازه ندی تا کسی از خط قرمزات عبور کنه.چون واسه رسیدن به آرزوهات اون خط قرمزات ضروریه.



ادامه مطلب
تاريخ : ٢۳ امرداد ۱۳٩۳ | ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

خیلی وقته که پست نذاشتم .دیگه این آخرا بد جوری احساس نیاز کرده بودم.تو این مدت که چیزی نمیذاشتم احساس میکنم زیرورو شدم با قبلنم فرق کردم هم از جنبه + هم از جنبه - ولی در کل دارم سعیمو میکنم که راه غلط نرم.امروز از شدت ناراحتی ی چیزی رو قلبم سنگینی می کرد دلم فقط نفس عمیق می خواست .ی خورده که به نفسام دقت کردم دیدم ی جوری شبیه آهه.تاحالا تجربه نکرده بودم این مدلیشو که ی وقتایی مجبوری آه بکشی تا راحت شیابرو



تاريخ : ۱٥ امرداد ۱۳٩۳ | ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم .

 

(احمد شاملو)




ادامه مطلب
تاريخ : ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ | ۳:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

چند روزه فکرم خیلی مشغوله ، به دوستانم فکر می کنم به اونایی که درکم میکنن و هنوز کنارم هستن و اونایی که ترکم کردن و رفتن. من آدم سابق نیستم واینو خوب می دونم.اونایی هم که سالهاست منو می شناسن خوب می فهمن دارم در مورد چی حرف می زنم. به این فکر می کردم من گاهی اینقدر عجول بودم که خیلی زود از بعضی دوستانم ناامید شدم و اونا رو کنار گذاشتم.چون تحمل نداشتم ببینم روزگار اونا رو این همه دگرگون کرده یا هر چی که بشه اسمشو گذاشت...  خودم رو با دوستانم مقایسه می کردم ...



ادامه مطلب
تاريخ : ٤ بهمن ۱۳٩٢ | ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ . . .
ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺱ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍﻩ ﺑﺪﯼ
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻼﻓﻪ ﺍﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻪ

ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ

ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ . . .
ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺣﺲ ﺩﺍﺭﯼ، ﺣﺲ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ

ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﯽ
ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ

 



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٩ دی ۱۳٩٢ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان. 
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فرماروائی اش را « ‌بل »و « نبو » گرامی می دارند و از طیب خاطر، وبا دل خوش پادشاهی او را خواهانند .

 

ینی من عاشق این ترجم....بقیش تو ادامس

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٦ آبان ۱۳٩٢ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()
من آمده ام تا حرفی را بگویم و آن را خواهم گفت .
اگر پیش از به زبان آوردن آن مرگ مرا دریابد،
فردا آن را بر زبان می آورد.

 زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب ابدیت پنهان نمی گذارد.


من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی، زندگی کنم.

 

من این جایم، مردم نمی توانند مرا از زندگیم تبعید کنند.
اگر آنها چشمانم را درآورند
من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش خواهم سپرد.

 

اگر آنها بخواهند مرا از شنیدن بازدارند،
من وجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت
که آمیخته ای از رایحه زیبایی و حلاوت نفس عاشقان.

 

و اگر هوا را از من دریغ کنند
من با روحم زندگی خواهم کرد ، زیرا روح ، خواهر عشق و زیبایی است.
من آمده ام تا برای همه و در میان همه باشم.

 

روزهایی خواهند آمد که آنچه من اکنون در خلوت خویش انجام می دهم،
در پیشگاه مردم آشکار و باب خواهند شد.

 

و آنچه من امروز با یک زبان می گویم،
فردا آن را با زبان های بی شمار باز خواهد گفت .

 

هیچکس و تنها هیچکس ...........همه کس من

 



تاريخ : ۳۱ تیر ۱۳٩٢ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

وقت های زیادی بوده که فکر کرده ام استعداد نوشتن دارم. منظورم از نوشتن اصلا نویسنده شدن نیست که با نهایت تاسف کار من نیست. منظورم فقط نوشتن از چیزهایی ست که خودم با تمام وجودم احساسشان می کنم... منظورم پیدا کردن کلمه های مناسب و نزدیک است...  یک جاهایی درزندگی کسی هست که بعد از خواندن نوشته ای به خودش می گوید : هه! چه بی استعدادی تو دختر! چه بی کلمه ای! چه ترسویی حتی!چه!چه!چه!....  حسادت کردم چرا من نویسنده آ ن نوشته ای نیستم که این همه با جزئیاتش به من شبیه است... این همه سالی که نوشته ام این نشده. یقین دارم هزار سال دیگر هم می نوشتم و تمرین می کردم این نمی شد. این نوشته ی آرام ِ بی هیاهو ِ گزارش وار که پشت ِ این لحن ِ آرامش گونه جیغ دارد... داد نه... فریاد نه... جیغ با تاکید روی صدای گوش خراش ج و غ848220_girl_hysteric.gif



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٠ فروردین ۱۳٩٢ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

هر چه بیشتر در مسیر بهبودی پیشرفت می کنم بیشتر متوجه میشم آنچه  که در گذشته پشت سر گذاشتم بیهوده نبوده . خدا همیشه در کنارم بوده و مسائلی داشتم که من رو به کودا رسوند وتغییراتی که در کودا تجربه می کنم چیزهایییست که یک عمر آرزوی آن را داشتم

وخدا رو بیشتر درونم حس میکنم وبیشتر متوجه میشم که خدا خوب هدایت گریست وهرچه بیشتر حال خوب رو تجربه می کنم وآسیبهایی که حال خوب رو از بین میبرن بیشتر میشناسم به بهبودی وحال خوب جاافتاده تری می رسم وحال خوب پایدارتر و عمیق تری رو تجربه میکنم وهرچه حال خوب رو بیشتر تجربه می کنم خدارو دوست تر می دارم وبه پیشرفت وحفظ بهبودی امیدوارتر میشم .

خدایا به خاطر همه چیز شکرگزارم.



تاريخ : ۳ فروردین ۱۳٩٢ | ٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

صحنه هایی که همه ی ما می بینیم و لمس می کنیم

گاهی آنقدر تلخ و گزنده است که هیچ وقت عادی نمی شود ؛

حتی بعد از گذشت سال ها ...

ببخش اگر کامت تلخ می شود ؛

ولی گاهی آنقدر این غصه ها در دلم تلنبار می شوند ؛

که مثل دمل سر باز می کنند و ...

این روزها حرف زیادی برای گفتن ندارم ...

می خواهم هر از گاهی ، عمق دردهایی را که تا مغز استخوان هر انسانی را می سوزانند ؛ نشانت دهم ...

اگر چه دردهایی هست که هیچگاه به چشم نمی آیند و از درون مثل خوره جان را

می خورند ...

 

 

از من دلگیر نشو اگه فال نمی خرم. اگه وقتی میای پیش من و می گی « یه فال بخر»‌،‌نمی خرم.

من از تو و چهره پاکت شرم می کنم که روم رو بر می گردونم. من از اشکهای خودم

هم خجالت می کشم.من از تو خجالت می کشم. از دستهای نازت، که از کودکی با حافظ

آشنان و از چشمهای گردت که میون صورت معصومت منتظر یک اسکناسن تا خوشحالی

رو فریاد بزنن.

گلم، عزیزم که در بهار عمرت، زیر سیلی پاسبان احمق پارک، می پژمری و لحظه ی

بعد باز فال.

فال تو چیه؟ دلم می خواد به حساب من، به حساب هر کی خواستی یک فال باز کنی برای خودت، و توش بخونی  :

«بسیار سفر کنید، مشکلی دارید که به زودی حل می شود. به خدا توکل کنید»

تو که بسیار سفر می کنی، از این سر شهر به اون سرش، از این پارک به اون پارک،

شاید مشکلت توکل باشه، اگر تو با دل کوچیکت به خدایی که هرگز فراموشت نکرده

دل بسپری، شاید امروز دو فال بیشتر بفروشی…

خجالت می کشم از تو که سهمت همینه...

من...


مدتهاست خجالت می کشم حافظ بخوانم.

  پ.ن: نوشتم که یه کم عذاب وجدانم رو به خاطر این مسئله کم کنمناراحت



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۱ بهمن ۱۳٩۱ | ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

سوگند به  روز، وقتی  نور می گیرد  و به شب ، وقتی آرام  می گیرد که من نه تو را رها  کرده‌ام و نه با  تو دشمنی کرده‌ام( ضحی 1-2)

 افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم  او را، که مرا به سخره گرفتی. (یس 30)

  و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4) 

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام(انبیا 87)

 و  مرا به مبارزه طلبیدaی و چنان متوهم  شدی که گمان بردی  خودت بر همه چیز  قدرت داری. (یونس 24)

  و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری  (حج 73) 


پس چون مشکلات از  بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام

وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که

باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)

 تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی

که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی، که من مهربانترینم در بازگشتن. (توبه 118) 

وقتی در تاریکی ها  مرا  به زاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می‌مانی، تو را از

اندوه رهانیدم اما  باز مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی(انعام 63-64) 

این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را

آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای. (اسرا 83)


آیا من برنداشتم از دوشت باری را که پشتت را می شکست ؟(سوره شرح 2-3)

غیر از من  چه کسی برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) 

 پس کجا می روی؟ (تکویر26) 

 پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) 

چه چیز جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6) 

 
مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در  آسمان پهن کنند

و ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای باران از  خلال آن ها بیرون آید

و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از

فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود  (روم 48)

 من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت

را  در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به

زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار  ادامه می دهم. (انعام  60) 

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم (قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم (فجر 28-29) 

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱٦ آذر ۱۳٩۱ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

سلام دوستان 

یه مدت بود  که نبودم ....شرمنده !!!ناراحت

 داشتم روی یه موضوع کار میکردم که این پست هم مربوط بهش میشه . اگه خدا بخواهد این مطلبی که الآن می خونید ( تو ادامه مطلب گذاشتم ) قراره تو روزنامه چاپ بشه .... لطفا بخونید و منصفانه درمورد نقاط ضعفش انتقاد کنید تا قبل از چاپ اصلاحش کنم .... ممنون



ادامه مطلب
تاريخ : ٩ آبان ۱۳٩۱ | ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()

 

از این مطلب خیلی خوشم اومد تصمیم گرفتم این جام بزارم 

خودت را باور‌کن

 

نیک صالحی:اگر بخواهم اندیشه‌ای مثبت را با کسی در میان بگذارم، به او خواهم گفت: «هرگز به خودت شک نکن و به توانایی‌هایت ایمان داشته باش.»

مهم نیست مردم در مورد تو چه می‌گویند، مهم نیست گاهی خودت هم تصوری نادرست داشته باشی، تنها به یاد داشته باش، هیچ وقت با تردید به خودت نگاه نکنی، خودت را قبول کن و توانایی‌هایت را باور داشته باش.

اگر به خودتان باور داشته و توانایی‌هایتان را بپذیرید، مطمئن باشید در زندگی بسیار بیشتر از شکست‌ها، موفقیت را خواهید دید. با وجود تمام سختی‌ها، شکست‌ها، موانع، تیرگی‌ها و دشواری‌ها به خودتان باور داشته باشید. مطمئن باشید با این شیوه، در نهایت به نتیجه مثبتی خواهید رسید. با این طرز فکر می‌توان تمام سختی‌ها را پشت سر گذاشت و پیش رفت.

ساده‌ترین کار در این دنیا این است که همیشه خودتان را مقصر بدانید و مسخره کنید. وقتی کوچکترین اشتباهی رخ می‌دهد، خودتان را مورد سرزنش قرار می‌دهید و گلایه می‌کنید. با این کار، موضوع مورد نظر را هم رها کرده و تنها می‌گویید: «من سزاوار نیستم. حقم بود که این بلا سرم بیاید.»

اما اگر نگاهمان را به زندگی و سختی‌های آن تغییر دهیم، کار کمی سخت‌تر می‌شود. حالا باید خودمان سعی کرده و مشکلات را حل کنیم. بنابراین ذهن ما هم ناخودآگاه از این طرز فکر فرار می‌کند.

شاید بتوانیم بگوییم وحشتناک‌ترین اتفاقی که می‌تواند در زندگی انسان روی دهد باور نداشتن خودش است، قبول نداشتن و نپذیرفتن توانایی‌هایش است. شاید این طور است که با هر مرتبه شکست و عدم موفقیت، به نوعی احساس ناتوانی در انسان شکل می‌گیرد. این حس با تکرار اشتباهات و بروز شکست‌ها، پررنگ‌تر شده و جایگاهی ویژه در زندگی انسان پیدا می‌کند. در حقیقت این حس تا جایی پیش می‌رود که فرد دیگر خودش را باور ندارد. اما بهتر است به جای این طرز فکر، به خودتان بگویید ما انسانیم و خطا بخشی از زندگی ماست. خطاهایی که می‌توانند زندگی را تلخ کرده و موجب ناامیدی ما شوند. اما بپذیرید ما ماشین نیستیم که بدون هیچ عیب و خطایی کار ‌کند، ما همان قدر که ممکن است دچار خطا شویم، می‌توانیم شگفت‌انگیز نیز باشیم. ما قدرت زیادی داریم، بسیار بیشتر از آنچه تصور می‌کنیم. ما چنان توانمند هستیم که هیچ کس حتی تصورش را هم نمی‌کند؛ تنها باید بپذیریم.

 

 

 

بپذیریم که می‌توانیم از امروز به شکل دیگری زندگی کنیم.

 



ادامه مطلب
تاريخ : ٥ مهر ۱۳٩۱ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : parisa | نظرات ()
  • اخبار وب | تیم بلاگ